کشتی گیر لت و پار

خرید بک لینک

سال اول دبیرستان بودم. توی مدرسهxadای که یک از هیئت امنای آن وزیر آموزش و پرورش وقت بود. سرشار از انرژی و لبریز از سؤال. موجوداتی توی مدرسة ما پرسه میxadزدند که انگار همه از روی یک الگو ساخته شده بودند. ریش داشتند با موهای کوتاه شانه شده از کنار. پیراهنxadهای آستین بلند تنxadشان بود با شلوارهای گشاد پارچهxadای. پیراهنxadشان را روی شلوار میxadانداختند و همه تندتند راه میxadرفتند. عموماً از طبقات فرودست اجتماعی بودند با هنجارها و کالچر خاص مردم جنوب شهر. (یک چیزی تو مایهxadهای low culture)؛ اما در مدرسهxadای که در منطقة تجریش واقع بود.

حالا قرار است در همان مدرسه معلم ادبیات باشم. معلم ادبیات اول دبیرستان خودم حالا رشد کرده و به مقام مدیریت آن جا نائل شده است. بعد از گذشت 14-15 سال هنوز خاطرات کلاس ادبیات ما یادش هست و با تصور این که من خیلی در ادبیات مستعدم (!) با من تماس گرفته و از من خواسته است، که جانشین خودش در همان مدرسه باشم. (البته من هیچ وقت دلم نمیxadخواهد 14-15 سال دیگر مدیر این مدرسه بشوم!)

آن روزها یکی از همین موجودات پرورشی یک روز که در حیاط مدرسه تندتند راه میxadرفت، چشمش به من افتاد که یک گوشه ایستاده بودم. البته دقیقاً یادم نیست که چه گفت و چه شنید. اما تیکهxadای به من انداخت و جوابش را گرفت و رفت. و همین موضوع شد سرآغاز یک ماجرای دراز!

هنوز که هنوز است از همین موجودات پرورشی در مدرسه ما پرسه میxadزنند. با همان صورت و سلوک و همان شکل پوشش و آرایش. به نظرم وجود یک چنین موجوداتی به نام پرورشی، تنها یک فلسفه دارد. آن هم این که دانشxadآموزان یاد بگیرند به این ریخت احترام بگذارند. آن روزها که دانشxadآموز بودم، نه ما کاری با پرورشیxadها داشتیم، نه آن ها کاری با ما داشتند. فقط توی مدرسه میxadپلکیدند و هر وقت یک کدامشان جلوی ما سبز میxadشد، ما باید تعظیم می کردیم و احترام می گذاشتیم. اصلاً ادبیات مشترکی نبود که امکان برقرار شدن ارتباط وجود داشته باشد. آن ها در یک جهان می زیستند و ما در جهان دیگر. دانش آموزان مدرسة غیرانتفاعی بالاشهر آن روز، عموماً بچه هایی بودند از طبقات فرادست اجتماعی با صورتxadهای رفتاری و کالچر مردم شمال شهر. (یک چیزی تو مایهxadهای high culture)

امروز هم همان موجودات در مدرسه میxadپلکند و من تازه فهمیده ام که این عنوان پرورشی، نه تنها مربوط به دانشxadآموزان است بلکه با معلمان هم ارتباط دارد. معلم ها هم باید همان طور تعظیم کنیم و احترام بگذارند. در مدارس مرسوم است حدود یک هفته قبل از آغاز سال جدید تحصیلی، برای آشنایی معلمان با هم و با کادر مدرسه، جلسهxadای تشکیل می شود. من هم که می خواستم بعد از دو سال دوری از کار معلمی، یک سال خوب و پرانرژی را رقم بزنم، در جلسه حاضر شدم. البته در یک پیوستار یک میلی متری، معلمان از تیپxadها و شخصیت های مختلف حضور داشتند! من هم هر چند خیلی دشوار بود، سعی کردم در این پیوستار فراخ، خودم را بگنجانم و با همکاران مدرسه صمیمی شوم و رفاقت کنم. در جلسه هم از این موجودات پرورشی حضور داشتند! فردای روز جلسه، همان معلم ادبیات اول دبیرستان خودم که حالا مدیر بود، با من تماس گرفت. انگار یکی از پرورشیxadها احساس کرده بود ذات اقدس پرورشیxadاش از طرف من با بیxadاعتنایی مواجه شده است. و به آقای مدیر گفته بود. ایشان هم نگران بود که نکند یک وقت زبانم لال، ساحت پاک مقدسات را مشوه کنم. فوراً تماس گرفت و هر تذکری که لازم بود را جدی و مؤکد یادآوری کرد...

روز اول قبل از این که سر کلاس بروم، آقای مدیر که خودش قبلاً معلم ادبیات بود، به من گفت: «یک کاری کن بچه ها به ادبیات علاقه مند بشن!» اما من همیشه تصور می کرده ام که علاقه مندی بچهxadها به یک درس، ارتباطی بیxadواسطه با علاقهxadمندی آنxadها با معلم آن درس دارد. باید زود میxadرفتم سر کلاس. فرصت نبود. خیلی کوتاه پاسخ دادم: «برای این که بچهxadها به ادبیات علاقه مند بشن، باید اول به من علاقه مند بشن...» و اگر بناست من در این میدان کشتی بگیرم، مدیر امروزمان و معلم ادبیات دیروزمان -که بدون شک یکی از اسباب علاقهxadمند شدن من به ادبیات خود او بود- حتماً مربی من محسوب میxadشود. مربیxadای که از ترس این که من یک وقت روی تشک کشتی فول نکنم، قبل از روانه کردنم به میدان، یک فصل کتک حسابی به من زدهxadاست تا حساب کار دستم باشد که یک وقت مرتکب خطا نشوم! پیروزیxadام که قطعی است!

4/7/96

+ نوشته شده در ساعت &nbsp توسط سیدمحمدرضا خاتمی |

جستجوی هیچ...

ما را در سایت جستجوی هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 14:54

صفحه بندی