ناک اوت

خرید بک لینک

داشتم توضیح می دادم که نسبت جامعه و فرهنگ مثل نسبت ظرف و مظروف است...

که غروی بلند گفت: مظروف؟؟؟

باورم نمی شد کسی واژه مظروف به گوشش نخورده باشد. گفتم: تو تا حالا مظروف نشنیدی؟

گفت: مظروف؟؟؟ نه! یعنی چی؟

غروی آن قدر پررو و لات بود که احتمال می دادم سر کارم گذاشته باشد. گفتم: از کجا اومدی؟ کی رسیدی تهران؟

گفت: آقا من که تا حالا نشنیده بودم.

گفتم: از رفقات بپرس به ت میگن.

از قیافه های تعجب آلود و صحبت های زیرلبی شان احساس کردم انگار همه شان از ماجرا پرت اند.

دست به یک ریسک بزرگ زدم. گفتم: ببینم، کدومتون معنی مظروف رو نمی دونید؟ هر کی معنی مظروف رو بلد نیست، دستش رو بیاره بالا!

با خنده همدیگر را نگاه کردند و تقریبا همه شان با هم دستشان را گرفتند بالا!

بدجوری رکب خورده بودم. دوباره سوتی داده بودم. نباید خودم را در موقعیتی می گذاشتم که این طوری همه شان با هم در مقابلم متحد شودند. معلم نباید خودش را در برابر همه کلاس یک جا بگذارد.

غروی هم از این فرصت استفاده کرد و ضربه آخر را زد. اگر او تنها بود می شد یک طوری ماجرا را جمع و جور کرد. اما حاضرجوابی غروی در حقیقت پاسخ به جای تمام کلاس بود.

پوزخندی زد و گفت: آقا! حالا شما بگید از کجا اومدید!!!

ناک اوت شده بودم...

+ نوشته شده در ساعت   توسط سیدمحمدرضا خاتمی |
جستجوی هیچ...

ما را در سایت جستجوی هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی